ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
270
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
موجودى برتر مىشمرد و خود را ناگزير از اطاعت ميل و ارادهء او مىپنداشت . وزير مرشد بود و مراد و شاه پيرو بود و مريد . حاجى آقاسى كه از كشوردارى هيچ نمىدانست ولى در عوض به تمام زيركيها و دوز و كلكهاى ملاها مجهز بود از ضعف و خشكهمقدسى شاه در كمال خوبى به نفع خود سود مىجست . در دورهء زمامداريش كار سپاه كلا رو به زوال گذاشت درحالىكه خزانهء سلطنتى و ولايات كاملا در معرض غارت و چپاول همشهريان ماكوئيش قرار گرفت . ماكوئيها به قوانين پايبندى نداشتند ، به عنف به اندرونها وارد مىشدند و پسرى نبود كه از شهوترانيهاى آنان در امان مانده باشد . حتى امروز نيز قصههائى از خوشگذرانيها و عيش و عشرتهاى ايلخانى پسر زن او بر سر زبانهاست كه از شنيدن آنها موى بر اندام آدمى راست مىشود . وى كه مردى رسوا و بدنام بود در شهوترانى هيچ اندازه نمىشناخت . لشكرى از خدمهء بىريش نگاه مىداشت و به زور و جبر به حرمسراى ديگران تجاوز مىكرد . شاهزاده ناصر الدين ، بزرگترين پسر محمد شاه در سال 1830 « 1 » از مهد عليا ، دختر يكى از سران طايفهء قاجاريه به نام قاسم خان در يكى از دههاى تبريز به دنيا آمد . شاه مادر وليعهد را دوست نمىداشت و چون به نجواهاى بدخواهان گوش فرا مىداد به عفت وى بدگمان بود و مىخواست پسر دومش عباس ميرزا را كه سخت مورد علاقهاش بود به ولايتعهدى برگزيند . بر خلاف نظر وى ماكوئيها نقشه مىكشيدند كه ايلخانى مذكور را كه از طرف مادر با قاجارها نسبت داشت بر تخت سلطنت بنشانند . در چنين اوضاع و احوالى مىتوان به خوبى پى برد كه به شاهزاده ناصر الدين پسر ارشد شاه از هر نظر بىاعتنائى مىشد و ابدا توجه زيادى به رشد جسمى و تربيتش مبذول نمىگرديد ؛ بسيار بندرت به « حضور » پدر مىرسيد و از اطراف و جوانب به او اهانت و كمتوجهى مىشد و ايلخانى و برادرش نيز همواره بر او پيشى داشتند . ديگر شگفت نيست كه اين طرز رفتار ، شاهزادهء جوان را سست و بىدستوپا ، نالان و مردم گريز كرده باشد . ناصر الدين شاه هنوز تلخكامى دوران جوانى خود را به ياد دارد . روزى به درباريان كاريكاتور پسر بچهاى را با موهاى وزكرده و ظاهرى زشت و نتراشيده نشان داد و از آنها خواست حدس بزنند اين بچه كيست . هيچكس جرأت اظهار عقيدهء خود را نداشت . سرانجام شاه گفت : « در بچگى من به اين شكل بودم » ؛ و هنگامى كه يكى از حاضران گفت : « اين چه حرفى است ! تو هميشه شاه بودهاى . » شاه در پاسخ گفت : « البته من شاه بودم اما درست مانند شاهزاده يوسف ! » - منظور يوسف شاهزادهء تيرهبخت هرات است كه چندى پيش به دار آويخته شده بود - . وى از پدرش و مرشد او حاجى آقاسى هيچ صحبت نمىكند ؛ هرگز نشنيدم كه نام آنها بر زبانش جارى شود .
--> ( 1 ) . تولد ناصر الدين شاه به سال 1247 بوده است ، درحالىكه رقم بالا با 1246 تطبيق مىكند . - م .